|

بشین کنار احساست

احساسات نمی‌خوان اصلاح بشن،
می‌خوان شنیده بشن.
وقتی به جای فرار،
کنار یه احساس می‌شینی،
کم کم فروکش می‌کنه و آروم‌تر می‌شه..
درست مثه کودکی که گریه می‌کنه و فقط آغوش می‌خواد..


چطور انجامش بدی:
وقتی احساس شدیدی سراغت میاد
مثل خشم، دلتنگی، اضطراب یا ترس،
فرار نکن. کاری نکن.
فقط چند دقیقه بشین.
چشمات رو ببند و از خودت بپرس:
«الان دقیقاً کجای بدنم این احساس رو حس می‌کنم؟»
شاید در گلوت، سینه‌ت، شکم یا حتی شونه‌هات.
فقط حضورش رو حس کن، بدون قضاوت، بدون تلاش برای تغییر.

اگر خواستی بعدش بنویس:
احساسم شبیه چیه؟
اگه می‌تونست حرف بزنه، چی می‌گفت؟
از چی می‌خواد منو محافظت کنه؟

نوشتن باعث میشه بین تو و اون احساس، گفت‌وگو شکل بگیره، نه جنگ.


مثال:
امشب وقتی از سر کار برگشتم، خونه ساکت بود.
چراغو روشن کردم، کیفمو انداختم یه گوشه و یه لحظه همون‌جا ایستادم.
یه چیزی توی گلوم جمع شده بود،
نه اونقد شدید که گریه بیاد،
ولی اونقد سنگین، که نمی‌ذاشت راحت نفس بکشم.
رفتم روی مبل نشستم، چشمم افتاد به عکسش.
برخلاف همه‌ی وقت‌هایی که سعی می‌کردم حواسمو پرت کنم،
این‌بار، گذاشتم اون حس باشه، نگاش کردم.
هیچ فکری نمی‌خواستم، فقط همون حس.
یه سکوت پر از صدای دلتنگی.
نفسم کند شده بود.
چند دقیقه بعد، انگار اون سنگینی خودش آروم شد.
نه چون چیزی حل شد،
بلکه چون بالاخره به «دلتنگی» اجازه داده بودم «باشه».


پرسش پایانی:
چه تغییری حس کردی وقتی فقط نشستی و به احساست فضا دادی؟
آیا تونستی باهاش مهربون‌تر باشی؟

بازدیدها: 0

نوشته‌های مشابه

نظرت درباره این تمرین چیه؟ دوست داری تجربه‌ت از این تمرینو بنویسی؟

با احترام و مهربانی بنویسیم. نظرها پس از بررسی منتشر می‌شوند.