|

نامش را بگو

اولین قدم برای آشتی با هر احساسی،
دیدن و نامیدن اون احساسه.
تا وقتی نگی «غم»، فقط توده‌ای در سینه‌ست؛
اما وقتی می‌گی «من غمگینم»، آروم آروم از ابهام بیرون میای،
و می‌شه چیزی که می‌تونی لمسش کنی، بفهمیش، و بعد رهاش کنی.


چطور انجامش بدی:
امروز هر وقت حس ناراحتی، دلگیری، اضطراب یا خشم داشتی،
قبل از اینکه کاری کنی، فقط در ذهنت یا روی کاغذ بنویس:
«الان در من چه احساسی حضور داره؟»
فقط نگو “حالم بده”
دقیق‌تر بنویس: خشم؟ ترس؟ غم؟ ناامیدی؟ دل‌شکستگی؟
اگر نتونستی اسمش رو پیدا کنی،
توصیفش کن:
«احساسی سنگین پشت گلومه» یا «قلبم فشرده‌ست».
با همون جمله‌ها هم می‌تونی شروع کنی به نوشتن.
نوشتن کمک می‌کنه احساس از سطح بدن بیاد روی کاغذ؛
از شکل موج، تبدیل بشه به یه چیز ملموس.


مثال:
«امروز از صبح بی‌حوصله بودم.
چند بار با خودم گفتم «نمی‌دونم چرا اینقد حالم بده». نمی‌دونم ناراحتم یا دلتنگ، فقط حس می‌کنم دلم گرفته. شاید چون دلم می‌خواست کسی کنارم باشه و نیست. من از اینکه همیشه قوی به نظر بیام واقعا خسته‌ام»
همین جمله‌ها یعنی پردازش
یعنی اجازه دادن به احساس برای عبور.


پرسش پایانی:
الان که احساست رو نام بردی، چه تغییری حس می‌کنی؟
آیا چیزی در بدن یا نفست سبک‌تر شده؟

بازدیدها: 0

نوشته‌های مشابه

نظرت درباره این تمرین چیه؟ دوست داری تجربه‌ت از این تمرینو بنویسی؟

با احترام و مهربانی بنویسیم. نظرها پس از بررسی منتشر می‌شوند.