مرزهای سالم

مرز داشتن یعنی شناختن حدی که در آن آرام و امنی.
گاهی برای راضی نگه داشتن دیگران،
یا از ترسِ طرد شدن،
از مرزهامون عبور میکنیم و بعد، در سکوت میسوزیم.
این تمرین کمک میکنه ببینی کجاها از خودت فاصله گرفتی،
فقط برای اینکه «دوستداشتنیتر» یا «قابلقبولتر» به نظر برسی.
چطور انجامش بدی:
آخرین موقعیتی رو به یاد بیار
که گفتی «باشه»،
در حالی که دلت میخواست بگی «نه».
بنویس در اون لحظه واقعاً چه احساسی داشتی؟
ترس؟ احساس گناه؟ نگرانی از ناراحت شدن دیگری؟
سپس این جملهها رو کامل کن:
– من از مرزم عبور کردم چون…
– چیزی که واقعاً نیاز داشتم این بود که…
در پایان بنویس:
اگر دوباره در موقعیتی مشابه قرار بگیرم،
چطور میتونم با احترام و صداقت «نه» بگم
و همچنان در ارتباط بمونم.
مثال اول:
موقعیت: دوستم خواست آخر هفته بریم بیرون، ولی من با وجود اینکه خیلی خسته بودم، گفتم «باشه».
احساس: ترسیدم ناراحت بشه و فک کنه دارم فاصله میگیرم.
من از مرزم عبور کردم چون فکر کردم اگر رد کنم دوستم رو از دست میدم.
نیاز واقعیام استراحت بود.
رفتار آگاهانهی بعدی: «خیلی خوشحال میشم ببینمت، ولی این هفته نیاز دارم برای خودم وقت بگذارم. آخر هفتهی بعد چطوره؟»
مثال دوم:
موقعیت: در گفتوگو با یکی از همکارام، لحنش کمی تحقیرآمیز بود. میخواستم بگم حرفت ناراحتم کرد، ولی لبخند زدم و سکوت کردم.
احساس: احساس سنگینی و دلفشردگی.
ترس از قضاوت شدن یا بههم خوردن رابطه.
من از مرزم عبور کردم چون فکر کردم اگر ناراحتیمو نشون بدم، آدم حساسی به نظر میام یا اوضاع بدتر میشه.
چیزی که واقعاً نیاز داشتم این بود که احترامم حفظ بشه، و بتونم بدون احساس گناه بگم: «وقتی اینطوری گفتی، برام ناراحتکننده بود.»
رفتار آگاهانهی بعدی: دفعهی بعد اگر موقعیت مشابهی پیش بیاد، میخوام با صدایی آروم و محترمانه بگم: «این حرفت برام سنگین بود.»
پرسش پایانی:
وقتی به این موقعیت نگاه میکنی،
چه احساسی نسبت به خودت داری؟
و اگر قرار باشه از امروز فقط یک مرز کوچیک رو محترمتر بشناسی،
اون مرز چیه؟